*باگرامیداشت هفته دفاع مقدس*
*********
اززیرقرآن ردشد وبوسید آن را،
لبخندزد،یعنی خداحافظ برادر
بود و نبودخویش رادرکاسه ی آب،
حل کرده وپشت سرش پاشید،مادر
دست پدرپشت سرش آرام جنبید
انگار باغ پینه می رقصید درباد
یکباردیگر،کوچه هادیدند،کوچید
مردی دلیر ازروستای غیرت آباد
چشم انتظاردیدنت هستندهرشب،
فانوسها،پشت دریچه،شعله دردل
مادر کنارقاب عکست ایستاده
آیینه وقرآن گرفته درمقابل
می گفت یک روزازسفرمی آیی ای رود
گل می کندباردگر باغ امیدم
شب ها همیشه بانگاهی اشک آلود
چشم انتظارخنده ی صبح سپیدم
اوآمد،اما درغروبی تنگ ودلگیر،
یک آسمان خورشیدروی شانه اش بود
گوش زمین،گوش زمان،گوش ملایک
پر ازحقیقت های چون افسانه اش بود
باغ امیدمادران گل کرد ازنو
فصلی پر از آیینه و خون گشت آزاد
حالا کنارپنجره،فانوس ها،گرم
باهم بخواننداین بلندآوازه آواز:
ما رودنوریم و بدون شک همیشه
هستیم دررگهای سرخ عشق جاری
شب دردل سوزان ماجایی ندارد،
ما تاابد خورشیدمی مانیم،آری!