تبليغاتX
نم نم بغض... سروده های علیرضاصائب

نم نم بغض... سروده های علیرضاصائب

گاهی بغض هوای عشق راابری می کند ای کاش می شد...

سلام دوستان،ازاينكه ديركردم عذرمي خواهم.چنددوبيتي تقديم مي كنم:

نسيم سرد ورقص بادبادك

شب شعرانار وزالزالك

عروس روستايي باغ زيبا

توراجشن حنابندان مبارك

             ***

چودريادم خيالت بال مي زد

قلم ازهرم دل تبخال مي زد

نسيم شاعري مي آمدازراه

وباديوان زلفت فال مي زد

           ***

بخنداي تلخ وشيرين دل ما

اهورايي كن آيين دل ما

خداخورشيدلبخندآفريده

براي برف سنگين دل ما

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 20:44  توسط علیرضا صائب  | 

����� �������� �����

������� ������...

����������� �������� ��

������ ����!�

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 1:25  توسط علیرضا صائب  | 

*باگرامیداشت هفته دفاع مقدس*

              *********

اززیرقرآن ردشد وبوسید آن را،

لبخندزد،یعنی خداحافظ برادر

بود و نبودخویش رادرکاسه ی آب،

حل کرده وپشت سرش پاشید،مادر

دست پدرپشت سرش آرام جنبید

انگار باغ پینه می رقصید درباد

یکباردیگر،کوچه هادیدند،کوچید

مردی دلیر ازروستای غیرت آباد

چشم انتظاردیدنت هستندهرشب،

فانوسها،پشت دریچه،شعله دردل

مادر کنارقاب عکست ایستاده

آیینه وقرآن گرفته درمقابل

می گفت یک روزازسفرمی آیی ای رود  

گل می کندباردگر باغ امیدم

شب ها همیشه بانگاهی اشک آلود

چشم انتظارخنده ی صبح سپیدم

اوآمد،اما درغروبی تنگ ودلگیر،

یک آسمان خورشیدروی شانه اش بود

گوش زمین،گوش زمان،گوش ملایک

پر ازحقیقت های چون افسانه اش بود

باغ امیدمادران گل کرد ازنو

فصلی پر از آیینه و خون گشت آزاد

حالا کنارپنجره،فانوس ها،گرم

باهم بخواننداین بلندآوازه آواز:

ما رودنوریم و بدون شک همیشه

هستیم دررگهای سرخ عشق جاری

شب دردل سوزان ماجایی ندارد،

ما تاابد خورشیدمی مانیم،آری!

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 7:24  توسط علیرضا صائب  | 

خدا درسینه ی چاک تو پیداست

شراب از خوشه ی تاک تو پیداست

وطن،تو سرزمین عشق و خونی

ز حاصلخیزی خاک تو پیداست

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 7:1  توسط علیرضا صائب  | 

آن جا که تو پا،ما دل وسر می گذاریم

تورفته ای جایت کبوتر می گذاریم

دیوارهای بغض را باهق هقی خیس

برداشته بر جای آن در می گذاریم

هرجا که سروی طعمه ی خشم تبرشد

خودرا به جای او صنوبر می گذاریم

لبخندرا بر هرلبی دیدیم،باشوق

نام قشنگش را برادر می گذاریم

شب های قدرت را برای مرگ ظلمت

بابونه گون خورشید برسرمی گذاریم

شب رنگ آبی هم اگر باشدسیاه است

زیرگلویش صبح خنجر می گذاریم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:27  توسط علیرضا صائب  | 

سحرمی بارد از راز و نیازم

شقایق می چکد از نای سازم

شب قدر نگاهت را دل ای دل،

غزل می نالم و نی می نوازم

                    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:18  توسط علیرضا صائب  | 

یادآن دیروزهای رنگ رنگ،

ماهم از...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 8:48  توسط علیرضا صائب  | 

بازم دل من هوات کرده

یاددل بی ریات کرده

دیشو زیر بارون تا دم صبح

هی نالیده وصدات کرده

فهمیده تو اهل آسمونی

عمری تو نماز دعات کرده

قربون خدا که مثل تیهو

تو دشت دلم رهات کرده

تو رفتی،دل خدا پرستم

سجادشو جای پات کرده

یادش نمیره لحظه ی اول،

تو خندیدی او نگات کرده

قربون خدا که آفریدت

هر چند که بی وفات کرده!

***بهار۷۳**

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 8:30  توسط علیرضا صائب  | 

سلام دوستان عزیز.مدتی است که حال وهوای شعرم نیست!غزلی قدیمی قدیمی!تقدیم می کنم:

تاکه گردن می نهددنیابه زیرتیشه ام

خون حیرت می چکدازچشم عاشق پیشه ام

ازخراب آباد بوی زندگانی می وزد

خاک بالا می رودازساقه ی اندیشه ام

چلچراغ تاک روشن می کندباغ مرا

باده چشمک می زنددرآسمان شیشه ام

درکویرم جای پای چشمه پیدامی شود

آب شادی می کنددرکوچه های ریشه ام

چشمه ی چشمم اگرچه آهو آبادی خوش است

گله گله شیرخوابیده میان بیشه ام

گرچه دیگربیستون راغصه ی فرهادنیست!

تشنه ی کوه است یارب باردیگرتیشه ام

*************

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 7:49  توسط علیرضا صائب  | 

سلام دوستان عزیز،غزلی قدیمی تقدیم حضورتان می کنم وچشم انتظارنظرتان هستم.

آمدی دریاکنارم سبزشد

چارفصل انتظارم سبزشد

سنگ بودم درغریب آبادزرد،

چشمه ساری درکنارم سبزشد

دشت آغوشی به رویم بازکرد

پونه گردجویبارم سبزشد

شوق باران شددلم،آنگاه اشک،

درنگاه بی قرارم سبزشد

ذوق ابروی تو خونبارش گرفت

زخم های بی شمارم سبزشد

آنقدرماندم به دار عاشقی،

تاکه آخرچوب دارم سبزشد

مرده بودم آمدی مثل مسیح

بازهم سنگ مزارم سبزشد

****

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 6:45  توسط علیرضا صائب  |